به نام خدایی که هستی را با مرگ دوستی را با یک رنگ زندگی را با رنگ عشق را رنگارنگ 

رنگین کمان را هفت رنگ شاپرک را صد رنگ و مرا دلتنگ تو آفرید

اینجا قبلا قانون مانون زیاد داشت اما الان دیگه نداره !
وب روند قبلیشو طی نمیکنه اما من هستم 
خیلی قوی تر از قبل 
پست فوتبالیستا نداریم اما قراره خاطره سازی کنیم 
دل نوشته مینویسم 

همین دیگه حرف خاصی ندارم فقط یه نصیحت دارم 


برای خودت زندگی کن نه برای دیگران !+ عکس


****زمانبندی داستان ها****
کیش و مات، چه احساسی بهم داری -*پایان یافته*





تاریخ : یکشنبه 7 تیر 1394 | 10:41 ق.ظ | نویسنده : هیکارو فاطمه | نظر های شما

امیدوارم تو زندگی تون یکی مثل دین رو داشته باشین :)
My lovely Jensen *-* جذاب ترین مرد سوپرنچرالی *-*



تاریخ : شنبه 21 مهر 1397 | 10:31 ب.ظ | نویسنده : هیکارو فاطمه | نظرات
بهم گفت تا حالا شکار رفتی؟  گفتم نه.  گفت من قبلا میرفتم ولی دیگه نمیرم. آخرین باری که شکار رفتم شکار گوزن بود، خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم. من بهش شلیک کردم درست زدم به پاش وقتی رسیدم بالای سرش هنوز جون داشت، نفس میکشید و با چشم هاش التماسم میکرد، زیباییش مسخم کرده بود، حس کردم که میتونه دوست خوبی واسم باشه، میتونستم نزدیک خونه یه جای دنج براش درست کنم. اما خوب که فکر کردم فهمیدم اینجوری اون گوزن واسه ی همیشه لنگ میزنه و هر وقت من رو ببینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم. از نگاهش فهمیدم بزرگترین لطفی که میتونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف توی قلبش شلیک کنم. 
بعدش گفت: تو هیچ وقت نمی تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی. 


"قهوه سرد آقای نویسنده-روزبه معین"


تاریخ : جمعه 13 مهر 1397 | 09:06 ب.ظ | نویسنده : هیکارو فاطمه | نظرات
زندگی میگن برای زنده هاست 
اما خدایا 
بس که ما دنبال زندگی دویدیم برید این دل 

کلیشه ایه نه؟ گاهی وقتا اهنگای نوستالژیک بیشتر جواب میده .یعنی من که دوست دارم ! 
دو ماه دیگه هیجده سالم میشه 
حس خاصی ندارم 
همه چی به نظر روال میاد 
یعنی امیدوارم روال باشه 
خل وضع شدم نه؟ حق دارین خودمم همین فکرو میکنم 
تا حالا به اون نقطه از زندگی رسیدین که در عین هدفمند بودن و انگیزه برای زندگی یهو احساس بی انگیزگی و مردگی بهتون دست بده ؟ روزای پر از تردید و ابهام .سوالای تکراری بی جواب . هی از خودت میپرسی راهی که میرم درسته ؟کاری که میکنم غلط نیست؟ اخرش میرسم به چیزی که میخوام؟ 
بعضی وقتا بمبی از باورم و میگم امکان نداره اگه نشه و بعضی وقتا اما و اگر میارم 
نمیخوام نا پرهیزی کنم . یعنی خیلی چیزا هست و بوده که خلاف میلم دور انداختمشون :) 
شمام دعا کنید اشتباه نکنم .الان فقط برای هدفم تلاش میکنم و اگه نشه نمیدونم چی بر سر روانم میاد 



تاریخ : دوشنبه 9 مهر 1397 | 12:42 ق.ظ | نویسنده : هیکارو فاطمه | نظرات
عممم خوب سلام ^^
میدونین واسه خودمم تعجب اوره که اومدم تا پست بزارم اما دلم خواست که این کار رو بکنم
اوضاع و احوالم ؟!
خب خوبه ...میتونم بگم عالیم 
اینکه یک سری چیز هایی که شاید قبل ها ازشون مینالیدم رو رها کردم و شدم اون ادمی که قبلا بودم 
نه نه اون ادم نیستم ...شایدم یک ادم خیلی بهتری شدم 
نمیدونم اما عوض شدم 
روز اولی که این وبلاگ رو ساختم با کل امید و ارزو بود و البته اون امید وارزو ها مربوط به یک دختر دوازده سیزده ساله بود...درسته من فقط خیلی بچه بودم!
واسم جالب بود از توجهی که تونستم به خودم جلب کنم و هیجان انگیز بود که عده ای مطالبم رو دوست داشتن ...من تونستم ادم های زیادی رو بشناسم و باهاشون خاطرات قشنگی بسازم 
خیلیا امدن مثل یه رهگذر و رفتن و خیلیام موندگار شدن توی ذهنم و من میتونم تک تک دوستام رو بیاد بیارم 
لحظات زیبایی که کنار هم داشتیم 
|| خاطرات شمال محاله یادم بره! || 

خیلیا به شیطنتا و روحیم غبطه میخوردن 
البته هنوزم باید بخورنننااااا 
چون به عنوان موجودی دیوث تر و منحرف تر و خوب خیلی باحل تر از قبل اینجام ! 
یک مدت از شخصیتم دور شدم و در هم شکستم...نمیدونم چی شده بود ولی انقدر کور شده بودم که همه چیزو فراموش کرده بودم ...نه شمارو ....بلکه خودم رو ...و این برام بد گرون تموم شد و یک مدت تمام مثل یک ادم منزوی و بد رفتار میکردم یه ادم عصبی و تنها 
حالا که دیگه دغدغه هامو ندارم راحت ترم قلبم بازم پر از شورو اشتیاق گذشتس 
میتونم بگم اره خوشحالم ! 
به کوری چشم هر کسی که نمیتونه شادیمو ببینه من الان اروم ...دیگه پر تلاطم نیستم ...دوست دارم عشق واقعی رو تجربه کنم نه یک اتفاق پر از خود خواهی رو ....هرچند نمیدونم دیگ بتونم عاشق باشم یا نه ...اما کسایی هستن که بهم نشون میدن عشق اون چیزی نیست که باعث شد نابود بشم ...ادم های زیادی هست که هنوزم عاشقشونم 
اما با یک تفاوت عمیق تر ....و اون تفاوتیه که فقط خودم میتونم درک کنم 
هم اکنون درس میخونم و درس میخونم و درس میخونم اما این هم مانعی نیست برای دوری از خودم 
دیگه نمیخوام خودم رو تنها بزارم 
دوستتون دارم ^^ 
min_oppa@


تاریخ : دوشنبه 6 آذر 1396 | 04:02 ب.ظ | نویسنده : هیکارو فاطمه | نظرات




سلام همگی 
حتما از دیدن عنوان پست شکه شدین اما شکه تر هم میشین چون داستان رو با یه پایان شکه کننده تموم کردم
امید وارم خوشتون بیاد 
از ادرس پایین دانش کنین از اول تا اخر کامله و اسم خودم رو جای میوکی گذاشتم مثل کیشو مات پس با لذت بخونین
دوستتون دارم

https://www.uplooder.net/files/23f59edf625fe41dd593535494ae63d4/how-do-i-do.pdf.html


لینک جدید
http://s8.picofile.com/file/8299169950/how_do_i_do.pdf.html



تاریخ : پنجشنبه 8 تیر 1396 | 07:37 ب.ظ | نویسنده : هیکارو فاطمه | نظرات
Image result for ‫کیم هیون جونگ‬‎
امروز تولد هیونه
راستش چندتا پست پایینمو که دیدم ...پست تولد پارسال هیونی ام توش بود برا همین کلی خجالت کشیدم که انقدر از پارسال کم پست گذاشتم :|
خلاصه خواهریتونو ببخشید
یه کار وقیحانه ام چندروز پیش کردم از ناراحتیو عصبانیت که خیلی به خاطرش شرمسارم...
اگه تلفن جواب نمیدم عذرمرا بپذیرید همش به خاطر شرمساریه ((بیان بچم))
هیچی دیگه الان بهترم
هیوناا تولدت رو از همینجا بهت تبریک میگم شاید هیچوقت نبینیش اما همیشه مثل یه قهرمان توی قلبمی...تو شوالیه منی ..با اینکه هیچوقت رز سیاه خوبی نبودم ...ببخشید و اینکه دوستت دارم...لطفا مثل همیشه قوی بمون و هیچوقت یادت نره...این باور و اعتماد دوطرفه بود...ما به تو اعتماد کردیم و تو هم به ما و جواب این اعتمادمون رو هم این وزا خیلی خوب داریم میگیریم ...مرسی لیدر قهرمان من 


تاریخ : سه شنبه 16 خرداد 1396 | 12:30 ب.ظ | نویسنده : هیکارو فاطمه | نظرات
تعداد کل صفحات : 24 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • زمین شناسی