تبلیغات
فوتبالیست ها و ماتسویاما عشقم - بازگشت -پارت 5


سلوم خوبین ؟؟؟
بچه ها این قسمت خیلی باحاله خخخ
برین ادامه
راستی امروز ممکنه زود تر برم چون از راه دور برامون مهمون اومده
خب فدا همتون بریم ادامه زود باشین
***

***

شماره ای که قبلا به اسم تحفه خان سیو کرده بودم رو انتخاب کردمو بعد لمس کلید سبز روی موبایلم تماس بر قرار شد و بعد خوردن چنتا بوق صدای گیرای تحفه توی گوشی پیچید

تحفه بله ؟

-سلام

تحفه علیک سلام ...امرتون

-من همونیم که اون روز زدم به ماشینتون قرار شد دو روز فکر کنم خبرتون کنم

لحنش کمی عادی تر شدو گفت عه شمایی ؟! یادم رفت شمارتونو به اسمی سیو کنم برا همین نشناختم

ایــــــــــــــش مردشور برده حالا مثالا می خواد بگه براش مهم نبود ؟؟؟ سگ تو روحش بی شعور

جواب دادم بله خودمم ...میخواستم بگم قبول میکنم که براتون جای قرض کار کنم

با صدای بی تفاوتش گفت بسیار خوب خانوم پس امروز سر ساعت سه من در اپارمانتون هستم تا وضایفتونو بهتون بگمو از امروز هم شروع میکنین به کار چون من بسیار سرم شلوغه و به کمکتون نیاز دارم

جانم ؟؟ از امروز ؟؟؟ اقا پیاده شو با هم بریم

وسایلمو جمع کردمو بعد اتمام حجت با دو قلو های افسانه ای النا و دنیلا بیرون اپارتمانم منتظر شدم به ساعتم نگاه کردم که عقربه بزرگ روی دوازده متوقف شد و سعت فیکس سه شد و همزمان یه ماشین مدل بالا جلوی پام ترمز کرد ....یعنی به مولا تو روحم اگه دروغ بگم که دهنم کف کرد ازین وقت شناسیش

بدون سلام و علیکی در سمت شاگرد رو باز کردمو در کمال پرویی جلو نشستم اولش چپ چپپ نگام کردو لبخند محوی زد تیپ دختر کشیم زده بود الاغ

زد رو دنده و حرکت کرد به سمتی که فکر کنم خونش بود و همونجا تو ماشین شروع کرد نطغ کردن

تحفه اسم من هیکارو ماتسویاما هست بازیکن تیم ملی پژاپن هستم اینجا (یعنی کره جنوبی ) چندین کارخونه دارم که باید به حساباشون برسم و برای بازیهام فقط میرم ژاپن تو نه تنها منشی من بلکه خدمتکارو و همه کاره من میشی ...سر صبح ساعت 7 از خواب بلند میشم و ظهر سر ساعت 2 ناهار میخوردم شب قبل نه باید بخوابم و هشت باید شام بخورم و مسئول خبر کردنم برای همه این کارا تویی ....به عنوان منشی هر جا میرم میای و حسابامو چک میکنی و کمو کسری ببینم از چشم شماست در ضمن من رانندتونم نیستم این بار لطف کردم پشت فرمونم و ازین به بعد شما هرجا میرم میرونین از صابقه رانندگیتونم که زدین به منو در رفتینم معلومه که رانندگی بلدین

کارد میزدی خونم در نمیومد ...یعنی دوس داشتم سرمو بکوبم تو شیشه جلویی ماشین در کمال پرویی داشت بهم تعنه میزد مردک

ادامه داد در ضمن وقت شناسی هم برام خیلی مهمه و در برابر هر اشتباه و در اسرع وقت کار هارو انجام ندادن تنبیهی براتون در نظر میگیرم شخصی قبل شما بود یعنی خانم سانگ هم به همین دلایل بی نظمیش اخراج شد ...دوست ندارم همچین چیزایی رو از شما ببینم وگرنه هر چی دیدین از چشم خودتون دیدیم

ایــــش ....برو عمتو تهدید کنو بترسون ....چلوز ...لندهور ...اییییییییییی

هی خدا از من با نظمی میخواست ...منی که رخت چرکای خودم هم خودم نمیشتمو زحمتشونو النا میکشید ...عجب گیری افتاده بودما !

البته باید بزارم هر چقدر دوس داره تو جاده خاکیه خودش برونه به وقتش منم فرمونو میگیرمو حالشو میارم سر جاش ... فکر کرد مردک یالوز .... عمرا کسی از من مجانی سواری بگیره خودم دهنتو سرویس میکنم تو فط صبر کن خرم از پل رد بشه بعد

تموم مدت من ساکت بودمو تو دلم فکرو خیالای خبیثانه میکردم که ددوباره صداشو شنیدم که گفت خوب من حرفامو زدم شما نمی خواین خودتونو معرفی کنین ؟

چپ چپ نگاش کردمو بعد نیشخندی زدم بازم اون رز لات درونم زنده شدو گففتم بنده رزیتا هستم ...متولد نمیدونم کجا یتیم بزرگ شدم و تحت سرپرستی هیچکسی ننه بابام تا حالا ندیدمو اصن نمیدونم چه شکلین یا حتی کی هستن ! ...خودم گلیممو از اب کشیدم بیرون با دوستای خلو پلم توی خونه زندگی میکنم و توی دانشگاهم دارم پزشکی میخونم !

اولش یه تای ابروشو داد بالا .....ولی بعد عادی شدو به تکون دادن سرش بسنده کرد

منم شونه ای بالا انداختمو چرخیدم سمت بیرون داشتم فکر میکردم که من هیچ وقت بابت یتیم بودنو کارم  خجالت نکشیدمو نباید بکشم هیچکی اون سختیای منو تو کودکی نکشیده بود ......هرکی جای من بود احتمالا الان یه معتاد بدبخت بود ...ولی من سرسخت بودم زندگی منو عین یه کوه محکم کرده بود ...همین که تا اینجا طاقت اورده بودمو الانم داشتم برای اینده ای خوب داشتن تلاش میکردم خیلی بود ...با وضعی که من توش قد کشیده بودم اینی که الان بودم میشد با صراحت گفت جزو بهترینا بودم !

جلوی خونه نگه داشت بگم دهنم انقدر که بازش کردم جر خورد دروغ نگفتم ....لامصب خونه که نبود قصر بود !

یه حیاط داشت شاید 1000 متر تازه بجر همین حیاتش پشتشم یه باغ بزرگ بئود که فقط یه نمایی ازینجا دیده میشد ازش بعدا باید میرفتم یه سرکی میکشیدم اونجا

یه استخر خیلی بزرگ به شکل h.m لاتین توی حیاطش خود نمایی میکرد ....معنی حروف h.m چی بود دیگه ؟ ؟؟؟

وقتی داخل خونه شدیم که فکم خورد به زمین که صداش فکر کنم کل خدمه رو ترسوند

همچین عین ندید بدیدا اطرافو نگاه میکردم که یان یارو چی بود اسمش هیکارو یا همون تحفه خان خودمون داشت چپ چپ نگام میکردو ریز ریز میخندید

خو من چیکار کنم تا حالا همچین چیزایی ندیدم تقصیر من چیه ؟

وسط حال ایستاد و شروع کرد دست زدن البته دو تا تق بیشتر دست نزد که یه عده ادم توی سالن بزرگ خونش همه به صف و مرتب کنار هم دیگه ایستادن ...اوهو ! چه منظم

شروع کرد حرف زدن ایشون خانم رزیتا هستن و ازین به بعد ب جای خانوم سانگ اینجا کار میکنن با همون وظایف ....خواستم بگم که ههوای هم دیگه رو داشته باشینو در کار ها به هم کمک کنید به خاطر تازه کار بودن این خانوم میخوام که توی شناختن این خونه و ادماش بهش کمک کنین و میدونم که همتونم با سابقه اید ...میتونین با هم اشنا بشین و بعد اتاقش رو بهش نشون بدین

اینو گفت و رفت .....رفت اون همانا و ریختن یه عالمه خدمه رو سرم یه طرف یه زنه حدود 30 -40 ساله که همچین چسبید بهمو و شروع کرد وارسیی کردنم از داخل دهنم گرفته تا جنس دندونا و استایل سک و سینه و اینا تا مارک شورت و شلوارم !

با دیدن این خونه وادماش یه صدایی تو سرم نهیب زد که

"این راهی که میروی به ترکستان است "



تاریخ : سه شنبه 10 شهریور 1394 | 12:15 ب.ظ | نویسنده : هیکارو فاطمه | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • زمین شناسی